تربیت جنسی با آموزش جنسی تفاوت دارد

بیشترین پرسشی که والدین از روانشناسان و مشاوران مسایل جنسی می کنند،این است که تربیت جنسی با آموزش جنسی چه تفاوتی دارد و چگونه می توان به سوالات جنسی کودک پاسخی ساده و منطقی داد؟

تربیت جنسی با آموزش جنسی تفاوت دارد.آموزش جنسی شرح جزئیات روابط و مراحل جنسی است اما آنچه در تربیت جنسی مطرح است،ارائه مجموعه اطلاعات جسمانی،روانی،اجتماعی و دینی در مورد مسائل جنسی یا در اختیار گذاشتن اطلاعات لازم در مورد مسائلی است که با غریزه جنسی کودک مرتبط است و آموزش آن از سالهای اول زندگی کودک شروع میشود.در این سالها باید مسائلی به کودک آموزش داده شود که ممکن است ارتباطی با آموزش جنسی نداشته باشد،اما بعدها همین موارد در روابط و تعاملات جنسی به او کمک خواهد کرد.

جنسی کودک سولات جواب ساده می خواهد

سن مناسب برای آگاه کردن کودک از مسائل جنسی زمانی است که او سوال جنسی میکند و شروع آن در کورکان متفاوت است.به گفته والدین اولین و مهمترین سوالی که کودک میپرسد این است که بچه چطور ایجاد می شود و چگونه به دنیا می آید؟

ما نباید به کودکمان دروغ بگوییم یا سوال او را بی جواب بگذاریم.والدینی که به سوال جنسی کودک پاسخ نمیدهند یا به کودک می گویند او را از بیمارستان گرفته اند یا از کسی خریده یا از جایی آورده اند یا آنکه القا میکنند که بچه از خوردن چیزی از سوی پدر و مادر و بزرگ شدن او در شکم مادر ایجاد می شود،باعث ایجاد ترس و دلهره در کودک شده و روان او را بیمار میکنند.

داستان را این گونه بگویید

میتوانید برای ارائه یک داستان منطقی از یک روان شناس کمک بگیرید یا با زبانی کودکانه برای فرزندتان این گونه توضیح دهید،وقتی پدر و مادر میخواهند که بچه ای داشته باشند ب یکدیگر از خداوند درخواست می کنند که به آنها بچه ایی بدهد.خداوند هم یک کودک زیبا در شکم مادر قرار میدهد.آن کودک طی 9 ماه در شکم مادر بزرگ می شود و پس از گذشت این مدت در بیمارستان توسط پزشک به دنیا می آید،اماشاید کودک بپرسد که چرا پدر ها بچه بدنبا نم آورند؟باز هم میتوانید با زبانی کودکانه بگویید خداوند بدن پدر و مادر را متفاوت آفریده است و فقط مادر ها می توانند بچه به دنیا بیاورند.

ازچه سنی آغاز میشود

سنین 3تا 5 سالگی ببعد سن سوال کردن است و بخشی از پرسش های کودکان نیز در مورد مسائی جنسی است.از حدود 5سالگی ببعد ممکن است کنجکوی های جنسی به گونهایی دیگر در میان کودکان دیده شود.

به عنوان مثال پسر بچه ایی که مادر خود را در حال عوض کردن لباس می بینید میخواهد او را نگاه کند اما پدر و مادر باید پوشش مناسب را در منزل و هنگام استحمام فرزندشان داشته باشند. پس مسئله مهم این است که پدر و مادر هنگام استحمام فرزند جنس مخالفشان پوشش مناسب را حفظ کنند.

کودکان را بی اعتماد نکنیم

در بعضی از موارد کودکان سوال هایی میپرسند که پدر و مادر فکر می کنند مناسب سن شان نیست و نمی دانند چگونه باید به این پرسشها جواب دهند.در اینگونه مواقع نباید به هیچ عنوان به کودک دروغ گفته شود.اگر پدر و مادر نمی داند که چه جوابی بدهند،باید جواب را بتعویق بیاندازند و مثلا بگویند "هر وقت بزرگ تر شدی من برایت توضیح می دهم"،"وقتی به مدرسه رفتی من جواب تو را خواهم داد."در واقع به تعویق انداختن و فرصت گرفتن بهترین کاری است که والدین می توانند انجام دهند.نباید اطلاعات اشتباه به کودک داده شود با دروغ گفتن نه تنها کنجکاوی کودک تامین نمی شود بلکه اگر چیزی به کودک گفته شود و او متوجه دروغ والدین شود کنجکاویش بیشتر هم خواهد شد.مثلا برخی پدر و مادر ها به فرزندشان میگویند "ما تو را خریدیم"همین اطلاعات غلط باعث بی اعتمادی کودک به والدین می شود.

مهم آن است که والدین در برابر این نوع پرسش ها به خود مسلط باشند و ضمن آن که شنونده خوبی هستند به کودک اجازه دهند سوال را کامل بپرسد. باید توجه داشت اگر والدین به عنوان نزدیک ترین افراد به کودکان مورد اعتماد آن ها نباشند به کودکان یاد می دهند نسبت به سایرین هم احساس بد بینی و منفی گرایی پیدا کنند. به این ترتیب کودکان کم کم می آموزند به هیچ کس اعتماد نکنند که این ممکن است تبعات بدی را در آینده برای آن ها به وجود آورد.

<

استقلال چیست؟ به چه آدمی مستقل می گوییم؟

استقلال یکی از نیازهای انسان است. همه ی انسان ها به نوعی به دنبال مستقل شدن هستند. به این عنی که فرد بتواند تصمیم گیری کند، روش های زندگی خود را انتخاب کند، تجربه کند، مرتکب خطا شود و مهارت بیاموزد.

استقلال یک امر مطلق نیست. این طور نیست که انسان ها اگر به استقلال نیاز دارند دیگر به وابستگی نیاز ندارند. وابستگی یکی از نیازهای انسان هاست که زندگی جمعی ما را تامین می کند. مادر بهترین حالت استقلال، در عین حال وابسته ایم. یعنی استقلال ما به وابستگی های مان گره خورده است. به عبارت دیگر این دو موضوع در دو طرف یک طیف قرار دارند و ما در میانه ی آن طیف هستیم. استقلال نیازی است که در همه ی آدم ها وجود دارد و یک نیاز مطلق نیست. انسان به دنبال استقلال می گردد و در عین حال در پی وابستگی نیز هست. اگر می گوییم نوجوان تمایل به استقلال دارد، معنایش این نیست که به وابستگی به خانواده تمایل ندارد. وقتی تمایل به استقلال نوجوان نادیده گرفته می شود، در مواردی، وی برای رسیدن به استقلال مجبور است نیازش را به وابستگی به خانواده نادیده بگیرد و این باعث می شود که ارتباطش را با خانواده اش قطع کند، از خیر کمک های آن ها بگذرد و نیاز خود به وابستگی، در ارتباط با دوستانش جست و جو کند.

استقلال ممکن است در اشکال کختلف باشد. می تواند در زمینه ی تصمیم گیری، ابراز احساسات و هیجانات یا در حوزه های مربوط به رفتارها، شغل، تحصیل، اخلاق و ... باشد. اتفاقی که در دوران نوجوانی می افتد، گذر از دوران کودکی است، گه در آن وابستگی بسیار زیاد است به این معنی که کودک در حوزه های مختلف به والد وابستگی دارد. اوج این دوره، دوره ی نوزادی و شیر خوارگی کودک است که هر چه فرد بزرگ تر می شود و رشد بیش تری می یابد ، استقلال را بیش تر تجربه می کند . ما انتظار داریم که این سیر مستقل شدن، فرآیندی پیوسته باشد و نه یک فرآیند مقطعی. این فرآیند از همان اوایل کودکی شروع می شود ولی در 10یا 11 سالگی سرعت می گیرد و به تدریج تا حدود 18 یا 19 سالگی کامل می شود. در این هنگام فرد آمادگی پیدا می کندکه کاملا ازخانواده مستقل شود. معمولا در این دوره والدین احساس می کنند که نوجوان شان دارد از آن ها جدا و دور می شود. این فرآیند جدایی معمولا در اوایل نوجوانی اتفاق می افتد ولی در انتها، نوجوان به سمت خانواده باز می گردد. در تمام این دوران ارتباط های عاطفی با خانواده برقرار است.

در این زمان تعریف جدیدی از ارتباط با خانواده شکل می گیرد، تعریفی که نوعی احساس فردیت یافتگی هم در آن متبلور می شود. در این هنگام نوجوان به خانواده اعلام می کند که: می خواهم خودم تصمیم بگیرم، خودم تجربه کنم و ... این خودم، خودم ها در واقع یک نوع اعلام استقلال است. در این طور مواقع، والدین به سبب نگرشی که از قدیم نسبت به فرزند خودشان دارند و با توجه به وابستگی های دوران کودکی، دایما گوشزد می کنند که این کار را بکن و آن کار را نکن، این کار خوب است، این کار بد است و ... و این رویه را ادامه می دهند و به همان شیوه عمل می کنند. در این مواقع است که به مشکل بر می خورند و درگیری اتفاق می افتد. نوجوان اعلام می کند: من خودم تصمیم خواهم گرفت. اگر والد نسبت به این نوع نگرش یا تغییراتی که در این فرآیند اتفاق می افتد آگاه باشد طبعا می تواند روش خود را تغییر دهد و متناسب با رشد نوجوان، آن ها هم تغییر کنند. همان طور که هیچ وقت یک بزرگسال را وادار نمی کنیم که این کار را بکن و آن کار را نکن بلکه در مورد آن ها انتظارات و در خواست های خودمان را مطرح می کنیم . آن ها هستند که تصمیم می گیرند و از این که نپذیرند ممکن است ناراحت شویم ولی انتظار نداریم حتما بپذیرند. گاهی نیز با آن ها وارد مذاکره می شویم و سعی می کنیم عقایدمان را نزدیک کنیم. در همه ی این حالات استقلال بیش تری برای تصمیم گیری فرد مقابل در نظر می گیریم.

این ،" شیوه ی تعامل با بزرگسال است. با این حال با نوجوان نمی توان به شیوه ی بزرگسال رفتار کرد. از یک سو نوجوان توانایی بیش تری برای استدلال منطقی کسب کرده است و می خواهد از این توانایی استفاده کند و در تصمیم گیری ها مستقل باشد، از سوی دیگر این سبک استدلال به قدر کافی پخته نیست و هنوز نوجوان تجربه ی کافی را کسب نکرده است. بنابراین نمی توان به تصمیمات آن ها اعتماد کرد. مشکل وقتی پیدا می شود که والدین انتظار داشته باشند نوجوان به اندازه ی آن ها تجربه داشته باشد تا بتواند تصمیم بگیرد. یا این که حالا که والدین ، هم استدلال شان از پختگی بیش تری برخور دار است و هم تجربه ی بیش تری دارند، چه اشکالی دارد که تصمیمات را آن ها اتخاذ کنند و نوجوان هم به همین دلیل بپذیرد؟ بدین ترتیب همه چیز مرتب خواهد بود. بسیاری از والدین این گونه فکر می کنند و سعی می کنند اوضاع را به دقت تحت کنترل داشته باشند. این همان شیوه ای است که در مورد کودکان نیز به کار می رود. در مورد نوجوانان باید شیوه ی دیگری را اتخاذ کنیم.

بیتیید همین حالت را در نظر بگیریم که یک والد آگاه و با تجربه برای نوجوانش تصمیم می گیرد و او نیز به خوبی اطاعت می کند. در ابتدا همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. نوجوان موفقیت هایی را در صحنه های اجتماعی کسب می کند. او کم تر دچار مشکل شده و با خطرات کم تری هم روبه رو می شود. ولی اتفاقی دیگر در پشت این ماجرا روی می دهد و آن این است که در چنین شرایطی توانایی های نوجوان برای تصمیم گیری و حل مشکلات نادیده گرفته می شود. تمام تصمیمات توسط فرد دیگری گرفته شده است. بنابراین در شرایطی که پدر یا مادر حضور نداشته باشند، تصمیم گیری برای او بسیار دشوار خواهد بود. در واقع در این زمینه نوجوان کانلا ناتوان است. اگر چه او در سال های نوجوانی کم ترین مشکل را داشته است ولی در سال های جوانی و میانسالی مشکلات بسیاری خواهد داشت.

شیوه ی تعامل با نوجوان باید با در نظر گرفتن جمیع جهات فوق باشد. باید نوعی هدایت اتفاق افتد. باید سعی کنیم از روش استدلال خود نوجوان برای تصمیم گیری های استفاده کنیم. و او را متقاعد کنیم که این تصمیم یک تصمیم درست است. در این صورت او خود استدلال کرده و از توانایی هایش استفاده نموده است. به علاوه، ما نیز در این فرآیند مشارکت داشته ایم.

درچه زمانی کودکان یا نوجوانان رسما اعلام استقلال می کنند؟

فرد در دو دوره اعلام استقلال می کند، در دو سالگی و در دوره ی نوجوانی. دوسالگی زمانی است که شیرخوار از مادر مستقل می شود. در این سن کودک به والد می گوید: (( خودم می خواهم کارهایم را انجام دهم. خودم می خواهم غذا بخورم. خودم می خواهم لباس بپوشم.)) والد احساس می کند کودکش با او لجبازی می کند، در حالی که این رفتار راهی برای به دست اوردن استقلال است و شیرخوار به این ترتیب اعلام استقلال می کند.

دومین دوره ای که فرد اعلام استقلال می کند، دوره ی نوجوانی است. در این دوره نوجوان می خواهد مستقل شود، اما نه از مادر، بلکه از خانواده، در این دوره ارتباطات اجتماعی گسترده تر از فضای خانواده است. نوجوان به سبب نیاز به مستقل شدن برای خودش حریم خصوصی تعریف می کند. وی به شدت از این حریم خصوصی مراقبت می کند. به علاوه مایل است در تصمیم گیری های خانواده نقش داشته باشد و مسئولیت برخی امور را به دست گیرد. این امور ابتدا در حوزه ی فعالیت های ساده و جاری خانواده است که به تدریج به مسائل پیچیده تر منتهی می شود.

<

چرا سر بچه ها داد می زنید؟

چرا با داد و هوار کردن می خواهید بچه را سر جایش بنشانید؟

در بیشتر وارد ما به این امید سر بچه ها داد می زنیم که آنها یاد بگیرند دفعه ی بعد بدون داد زدن ما، کاری را انجام بدهند یا ندهند.

اما چیزی که در واقعیت اتفاق می افتد کاملا برعکس است!

با تکرار فریاد زدن بر سر کودک ، ما به آنها یاد می دهیم تا زمانی که سرشان داد نزنیم، جدی نیستیم.

این باور نادرست است که اگر با صدای بلند حرف بزنیم یا نکته ای را گوشزد کنیم، کودک مان راحت تر می تواند آن نکته را به خاطر بسپارد و در آینده کار اشتباهش را تکرار نخواهد کرد.

نکته ای که به آرامی و با شیوه های درست گوشزد می شود بسیار موثر تر و عمیق تر در ذهن کودک جا می افتد تا نکته ای که با داد زدن به کودک منتقل می شود.

هنگامی که سر کودک داد می زنید در واقع درک اطلاعات توسط کودک را مختل میکنید. اما وقتی به آرامی اشتباهاتش را به او گوشزد کنید او با آسودگی خیال می تواند درک کند که منظور و هدف شما چیست.

اگر به هر علتی سر کودک فریاد کشیده اید بسیار مهم است که در شرایط مناسبی از او عذرخواهی کنید. این کار به شما کمک می کند تا بیشتر حواس تان به واکنش هایتان باشد تا روشی غیر از داد زدن را برای تربیت کودک خود انتخاب کنید.

از اینکه با لایکهاتون، به انتشار بیشتر مطالب فرهنگی و آموزشی کمک می کنید سپاسگزاریم

مسوولیت پذیری

بهترین سن ایجاد مسوولیت پذیری

بهترین سن ایجاد روحیه مسوولیت پذیری در کودکان چه زمانی است؟

ج: دوران خردسالی ،؛ بهترین زمان برای آموزش مسوولیت پذیری است، چرا که کودک به طور فطری به کار و فعالیت علاقه دارد و برایش لذت بخش است و احساس مهم بودن را در او بر می انگیزد. افزون بر این، روحیه استقلال طلبی و خود اتکایی کودک می تواند والدین را در این امر کمک کند.

شما می توانید با توجه به سن فرزند خود، اموری را به او واگذارید تا به مرور به انجام کارهای شخصی و انجام مسوولیت های واگذار شده عادت کند.

کودکان نوپا به جمع و جور کردن لباس ها، قرار دادن لباس های کثیف در سبد مخصوص ، ریختن زباله ها در سطل زباله و ... علاقه دارند.

کودکان 2 ساله می توانند جوراب ها را جفت، و لباس ها را مرتب کنند.

کودکان 3 و 4ساله دوست دارند غذایشان را خودشان بخورندو لباس ها و کفش هایشان را خود بپوشند.

کودکان 5 ساله مایلند میز غذا یا سفره را بچینند، کشوها و رختخواب را مرتب کنند، البته مقصود از چیدن میز یا سفره، حمل و نقل ظرف های داغ غذا یا اشیا ی خطرناک مانند چاقو یا ظرف های قابل شکستن نیست.

کودکان 6 ساله دوست دارند و می توانند نیازمکندی های اولیه منزل ( نان، سبزی، ماست و...) را با فرض مصونیت از خطرها بخرند.

<

خجالت و کمرویی و راههای درمان آن چیست؟

کمرویی یکی از مشکلات جدی برخی کودکان و نوجوانان است و اگر درمان نشود به نوعی بیماری روانی تبدیل خواهد شد .یکی از مهمترین عوامل شکوفا نشدن استعدادهای کودکان و نوجوانان کمرویی است.

علل:

1-انتقال از والدین

 برخلاف تصور برخی که کمرویی ارثی است، این گونه نیست.بلکه در واقع از والدین به کودک منتقل میشود.به والدین توصیه میشود برای جلوگیری از این انتقال ، با تمرین و تلقین ، خود را وارد صحنه های گوناگون کنند و از کمرویی بپرهیزند.

2-سختگیری بیش از حد

وقتی در ادب، نظم، عبادت،تحصیل و ...بسیار سخت بگیرید فرزندتان دچار کمرویی میشود.زیرا همیشه او را واداشته اید که کارها را به بهترین شکل انجام دهد و اکنون از این میترسد که اگروارد  فعالیتی گروهی شود و به کاری دست زند نتواند انرا به بهترین شکل انجام دهد. بدینن جهت وارد گروه نمیشود واز انجام فعالیت های گروهی گریزان است.توقع بیش از حد شما از کودک همین مشکل را ایجاد میکند.

3-القائات نادرست

متاسفانه گاهی در جامعه و به ویژه در مدارس ،کمرویی با ادب اشتباه میشود و کودک کمرو را بدین جهت که سخن نمیگوید و آزاری ندارد با ادب میخوانند و با این القای نادرست کمرویی را در او تثبیت میکنند. گاهی کمرویی دختران با حیا اشتباه میشود در حالیکه حیا صفتی بسیار پسندیده است و کمرویی ناپسند شمرده میشود و حیا و اجتماعی بودن برای دختران قابل جمع است.

راههای درمان:

1-فشارها وسخت گیری ها را کم کنید و به فرزندانتان ازادی نسبی بدهید.

<

از چه سنی باید جلوی دروغگویی کودکان را گرفت؟

دروغگویی تا حدود 6 سالگی طبیعی است وجای نگرانی نیست. علت دروغگویی کودکان تا این سن تخیل قوی است.او نمیتواند بین بیداری و رویا و حقیقت و مجاز فرق بگذارد.کودک در این سن جاندارپندار است و به اشیا جان میدهد.وقتی با عروسکش بازی میکند به گونه ای با او حرف میزند که گویا زنده است.

دروغگویی از 6 سالگی به بعد عللی دارد:

1-محیط

دروغگویی اعضای خانواده یا نزدیکان  ،کودک  را دروغگو میکند. صدای در منزل بلند میشود پدر میفهمد طلبکار است. به فرزندش میگوید بگو پدرم در خانه نیست.پدر به طور غیرمستقیم دروغگویی را به فرزند خود منتقل میکند.

2-جلب توجه

کودکان به طور فطری به توجه نیاز دارند وگاهی برای جلب توجه دیگران ،دروغ میگویند.توصیه میشود به حد کافی به انان توجه کنید تا مجبور نشوند از این طریق ،توجه دیگران را به خود جلب کنند.

3-انتقام جویی

کودک گاهی دروغ میگوید تا از دیگری انتقام بگیرد و در این حالت باید والدین به کودک درس انصاف بدهند وبگویند که پسندیده نیست برای انتقام از دیگری، دروغ بگوید.

4-ترس از تنبیه

اگر کودکان از تنبیه بدنی در امان باشند دروغ نمی گویند.اگر کودک بداند در صورت اشتباه معلم یا والدین او را تنبیه نمیکنند، بلکه به او اگاهی میدهند حقیقت را خواهد گفت.

<

آموزش نظم به کودکان:

آموزش نظم به کودکان شاید به نظر کاری مشکل و زمان بر باشد اما اموزش از راه صحیح  به سرعت نتیجه میدهد حتی  در مورد سرسخت ترین کودکان.

-هرگز در مقابل بی نظمی فرزندتان از کوره در نروید

-کودکان فراموش کارند و نیاز به یاداوری دارند پس هرازگاهی به انها یاداوری کنید

-به فرزندتان مسئولیت و حق انتخاب دهید تا احساس قدرت کنند

-برای هر وسیله ای در اتاق کودک جای معینی تعیین کنید

-در اموزش نظم به کودکان نباید از انها انتظار کمال مطلوب داشت

-مراقب باشید که تن صدایتان دوستانه و بیان کننده حسن نیت شما باشد

-در ازای انجام مسئولیت به کودک پاداش مادی ندهید چون این کار انگیزه های درونی کودک را کور میکند

شایع ترین انواع ترسها در سنین مختلف کودکان:

شش ماهگی: ترس از غریبه ها

هشت ماهگی: جداشدن از والدین، افتادن

یک سالگی: جدا شدن از والدین،صدا، حیوانات،حمام کردن، دکتر

دوسالگی:جداشدن از والدین، آموزش توالت رفتن،حمام کردن،شب هنگام خواب، دکتر

سه سالگی: از دست دادن والدین،آموزش توالت رفتن، شب خوابیدن، موجودات خیالی، هرکسی که از نظر ظاهری با اعضای خانواده تفاوت داشته باشد مانند: اشخاص ناتوان و معلول، کسانی که رنگ پوست شان متفاوت است و...

چهار سالگی: صدا، حیوانات،شب هنگام خواب،موجودات خیالی، کسی که از نظر ظاهری با اعضای خانواده تفاوت دارد، از دست دادن والدین، مرگ، طلاق

پنج سالگی: صدا، حیوانات، موجودات خیالی ( روح، دیو)، گم شدن، رفتن به مهدکودک،از دست دادن والدین، مرگ، صدمه جسمانی

به عنوان یک والد چگونه هوش هیجانی کودکان را چگونه ارتقا دهیم؟

کودکان می خواهند عادلانه، صبورانه و با احترام رفتار کنند اما در عمل، بین خواستن برای درست رفتار کردن با کودک و داشتن توانایی برای موفقیت در انجام این کار دشوار، تفاوت وجود دارد. یافته های پژوهش نشان می دهد آگاهی از هیجانها و توانایی مدیریت احساس ها بیش از بهره هوشی تعیین کننده موفقیت و کامیابی در همه بخشهای زندگی به ویژه روابط خانوادگی خواهد بود. افزایش هوش هیجانی کودکان به آنها در رویارویی درست و موثر با فراز و نشیب زندگی کمک می کند. پیامدهای نیاموختن هوش هیجانی نگران کننده است. شواهد نشان می دهند دخترانی که احساساتی چون اضطراب و گرسنگی را از یکدیگر نمی آموزند خطر اختلالات در آنان بیشتر است. در پسران ، تکانشی بودن در سال های نخست زندگی نشانگر خطر بالای بزهکاری و پرخاشگری است. ناتوانی در مدیریت اضطراب و افسردگی احتمال سوء مصرف مواد و 7 رفتارهای پرخطر را در بزرگسالی را بالا می برد.

بسیاری از راهنمایی های متداول امروزی به والدین، دنیای هیجانها را نادیده می گیرد در حالیکه کودکانی که والدینشان پیوسته آموزش هیجان را به کار می برند وضعیت جسمانی بهتر،  نمرات تحصیلی بالاتر و سازگاری بیشتری با دوستان خود دارند، مشکلات رفتاری و خشونت کمتری نشان می دهند و در کل از سلامت هیجانی بیشتری برخوردارند.

آموزش هیجان به کودکان شامل پنج مرحله است:

1-آگاهی از هیجانها و احساسات کودک: یعنی هوشیار بودن نسبت به وجود هیجانها در دیگران. بیان نکردن علاقه، خشم یا ناراحتی به این معنا نیست که کودک آنها را تجربه نمی کند. برای آگاهی از هیجانات کودک ابتدا باید به هیجانات خود واقف باشید. والدینی که سعی می کنید هنگام اضطراب ، صبور و مهربان باشید یا زمانیکه عصبانی هستید به اجبار لبخند بزنید در حال انکار احساس خود می باشید. این کار کمکی به شما نخواهد کرد بلکه شدت فشار روانیش مارا افزایش می دهد. در کودکان نیز چنین اتفاق می افتد پس لازم است شرایط بروز هیجانات را برایشان فراهم کنید و اجازه بدهید با آنها خود روبرو شوند. اگر فکر می کنید کودکتان احساس ناراحتی، ترس یا خشم می کند بهتر است تلاش کنید خودتان را به جای او بگذارید تا دنیا را از دیدگاه او ببینید. این کار کمک میکند بفهمید وقتی برادر کوچیکترش دفتر تکالیفش را پاره می کند چه احساسی به او دست می دهد و به جای اینکه سرزنشش کنید که چرا دفتر را جلوی دست برادرش قرار داده راه حلی برای رفع این معضل پیدا کند.

2- شناخت هیجان به عنوان فرصتی برای گفتگو و آموزش: برخی والدین تلاش می کنند تا احساسات منفی فرزندان را نادیده بگیرند به این امید که این احساسات از بین خواهد رفت. اما این شیوه به ندرت کار ساز است. برعکس زمانی از بین خواهد رفت که کودک بتواند در مورد آنها صحبت کند و احساس کند دیگران او را درک می کنند. بهترین زمان آموزش هیجان هنگامی است که هیجان کودک بالا می گیرد . اگر کودک 5 ساله شما از رفتن به مطب دندانپزشکی می ترسد بهتر است ترس او را پیش از رفتن بررسی کنید تا اینکه صبر کنید برروی صندلی دندانپزشکی بنشینید و گریه و زاری کند.

3- گوش دادن همدلانه و پذیرش احساسات کودک: هماهنگی با هیجانهای کودک مستلزم توجه داشتن به زبان بدن، حالات چهره و حرکت بدن اوست. همانطور که وی احساسش را ابراز می کند آنچه که شنیده یا فهمیده اید به او انعکاس دهید تا مطمئن شود با دقت به او گوش می دهید و احساساتش را می پذیرید. در میان گذاشتن نمونه هایی از زندگی خودتان می تواند شیوه ای اثر بخش در نشان دادن درک شما باشد. وقتی کودک شما بخاطر کادویی که خواهر کوچیکترش گرفته ناراحت است  به جای سرزنش کردن احساس حسادتش به او بگوئید ( من هم وقتی کوچک بودم و خواهر یا برادرم هدیه ای می گرفت حسودی می کردم) با این کار او مطمئن می شود چنین احساساتی پذیرفتنی هستند. برای آرام کردنش بگوئید ( توهم حتما روز تولدت هدیه ای خواهی گرفت).

صفحه1 از3

همکاران ما در کودک و نوجوان

             

     

                          

 

 

خدمات ارایه شده به سازمان‌ها

  • Melat
  • O 2deb08c0
  • Sepah
  • Bsaderat
  • Emdad
  • Naft
  • Zendand
  • سازمان ها
    ارائه سخنرانی و آموزش مهارت های زندگی برای ادارات و سازمان های دولتی و خصوصی
  • Mahdkoodak
    ارائه سخنرانی وآموزش مهارت های زندگی برای مهد کودک ها
  • Keshavarzi
  • Dad
  • Araffm
  • Sazman

    ساعت کاری ما :

    • شنبه - چهارشنبه :صبح 9:00 - 14:00  بعدظهر 16:00 - 21:00
    • پنجشنبه: صبح 9:00 - 14:00
    01732350794 / 01732320995 / 0937 962 9135

    if location 287561

    گرگان  خیابان ولیعصر نبش عدالت 22 مجتمع مروارید - طبقه 7  واحد2  

       017-3235079  if phone 1055012

    017-32320995    if phone 1055012

    0937-962-9135if phone 1055012

    مرکز آرام را دنبال کنید

    inestagram           telegram             if email social media 2481196