روش های کسب مهارت

ایفای نقش

<

جاده خوشبختی را چگونه طی کنیم؟

کنجکاوی: کنجکاوی به معنای علاقمندی به همه آن چیزهایی است که تجربه شان می کنید. افراد کنجکاو فعال و در جستجوی موقعیت های چالش برانگیزند. این ویژگی همان چیزی است که در طول قرون دانشمندان، مخترعان و مکتشفان را بر آن داشته است فراسوی محدودیت های دانش بشر گام بردارند.

12 گام در مسیر کنجکاوی

<

بیماری ایدز چیست؟
بیماری ایدز بیماری است كه سبب اختلال سیستم ایمنی بدن می شود به صورتی كه بدن قادر به مبارزه با برخی عفونتها نمی باشد. این عفونتها عبارتند از: عفونتهایی كه عفونتهای فرصت طلب نام دارند و سایر بیماریهایی كه در شرایط ضعف سیستم ایمنی عمل می كنند. وقتی فردی با ویروس ایدز آلوده می شود و ویروس وارد بدن او میگردد، ابتدا ویروس در سلولهای سفید خون او زندگی و تكثیر پیدا میكند.ویروس در حین رشد خود در بدن سبب از بین رفتن این سلول و سلولهای دیگر میشود. انهدام این سلولها سیستم ایمنی را تضعیف میكند در نتیجه باعث مستعد شدن شخص به عفونتها و بیماریهای فرصت طلب مختلف میشود از عفونت ریه گرفته تا سرطان.

ویروس ایدز چگونه منتقل میشود؟

1- تماس جنسی بدون پیشگیری با فرد آلوده به ایدز.

2- استفاده از سوزن یا سرنگ مشترك با یك فرد آلوده به ویروس ایدز.


3- انتقال ویروس از مادر به فرزند در حین بارداری، زایمان، یا شیردهی

ویروس ایدز از چه راههایی منتقل نمی شود؟<

راز کسب نتیجه بیشتر با صرف انرژی کمتر

قانون 20/80 به شکل گیری جهان مدرن کمک کرده اما همچنان یکی ازبزرگ ترین رازهای عصرما باقی مانده است و حتی متخصصینی گه از این قانون بهره می برند فقط از بخش کوچکی از قدرت این قانون استفاده می کنند.))

(( مردم معتقدند که نباید همه تخم مرغ هایشان را در یک سبد بگذارند. قانون 20/80 می گوید با دقت یک سبد را انتخاب کنید و همه تخم مرغ هایتان را در آن بگذارید سپس مثل یک شاهین مراقبش باشید.))

(( قانون 20/80 ماند حقیقت می تواند به شما آزادی ببخشد. شما می توانید با استفاده از این قانون، کمتر کار کنید و در عین حال بیشتر درآمد داشته باشید و بیشتر لذت ببرید.))

(( اگر تشخیص بدهید که در چه زمینه ای خوب عمل می کنید و سپس در آن زمینه بیشتر کار کنید موفقیت به سادگی به دست می آید.))

سرزندگی

27 مرداد 1399 نوشته شده توسط

سرزندگی

سرزندگی به معنای داشتن دیدگاهی نسبت به زندگی است که با انرژی زیاد، زنده دلی و هیجان مشخص می شود.

13 گام در مسیر زندگی

گام107: کاری را که همیشه انجام می داده اید دوباره انجام دهید، اما این بار به شیوه ای متفاوت و خلاقانه و با انرژی بیش تر.

گام 108: حداقل 2 تا 3 بار در هفته ورزش کنید و ببینید این کار چه تاثیری بر سطح انرژیتان می گذارد.

گام109: فعالیت بدنی مورد علاقه تان را انجام دهید. فعالیتی که  نه مجبور به انجام دادنش باشید و نه دیگران پیشنهادش کرده باشند.

گام 110: بهداشت خوابتان را از طریق داشتن یک برنامه منظم برای زمان خواب، خوردن غذا سه تا چهارساعت پیش از خواب، اجتناب از انجام دادن هرکاری در رختخواب و نخوردن کافئین در شب بهبود بخشید. سپس تغییراتی را که در سطح انرژیتان به وجود می آید، بازبینی کنید.

گام111: قبل از شروع کار یا تکلیف به شیوه هایی جهت هیجان انگیز و جالب کردن آن فکر کنید.

گام 112: یک فعالیت جسمانی سهت را انجام دهید که همیشه می خواستید انجامش دهید، اما تاکنون انجام نداده بودید ( مانند دوچرخه سواری، دویدن، بازی کردن و...).

گام 113: در گروه کر بخوانید یا یکی از آلات موسیقی را بنوازید.

گام 114: در کنسرت یا نمایشگاه هنری شرکت کنید.

گام 115: هر هفته برنامه&

نقش باور مثبت ومنفی در زندگی

احساسات وعقاید خود را ارزیابی کنید

درس ها و تجربه هایی که در زندگی به دست می اورید منشا باورهای اصلی شما هستند .با گذشت زمان ممکن است این باورها غیر قابل استفاده شوند .برای اینکه تصمیم بگیرید که باید این باورها را نگه دارید ویا دور بریزید از خود بپرسید که انها چه منافعی و چه محدودیت هایی برای شما دارند.باورهای منفی بیشتر از انکه به شما کمک کنند مضر هستند.مثلا این باور که دیگران برای من ارزشی قائل نیستند میتواند شما را ناامید، محتاط و بدگمان کند.بنابراین انرا به یک باور مثبت تغییر دهید: دیگران برای من ارزش قائلند، این باور به شما احساس اطمینان و اعتماد بنفس میدهد.نکته: باورهای مثبتی را که به شما اعتماد بنفس میدهند، نگه دارید.

باورهای منفی که شما را از موفقیت دور میکنند دور بریزید.

با ترس خود روبرو شوید

با باور منفی خود مبارزه کنید.برای مثال تولد یک نوزاد ممکن است شما را از همسرتان دور کندو این ترس را در شما بوجود اورد که همسرتان دیگر به شما علاقه ای ندارد پس بااین ترس مبارزه کنید و باور مثبت را به ذهن خود راه دهید و دائم با خود تکرار کنید: همسرم مرا همچنان دوست دارد.

ترس را از خود دور کنید

اگر باور شما در مورد چیزی منفی است مثل اینکه دیگران شما را دوست ندارند.این باور به صورت ترس به ذهن شما منتقل میشود و ممکن است شما را نسبت به دیگران بدبین کند. مثلا فکر کنید همه پشت سرشما حرف میزنند باید با این ترس مبارزه کنید.به طور مرتب در ذهن خود این نقش را بازی کنید که چگونه باید از خود دفاع کنید. اگر چه ممکن است این ترس وجود داشته باشد ولی شما راه نجات از انرا پیدا میکنید وپس از مدتی این ترس از بین میرود .همین که ترس از بین رفت باورتان به یک باور مثبت تغییر میکند: دیگران مرا دوست دارند.

کارهایی که باید انجام دهید:

بدانید که حتی باورهای منفی که سالها پیش شکل گرفته اند میتوانند تغییر کنند.

عبارات ضعیف مثل من باید باهمه موافقت کنم را با عبارات کارامد مثل من میدانم چگونه مخالفتی موثر داشته باشم  را تغییر دهید.

کارهایی که باید از انها دوری کنید:

باورهای منفی میتوانند از نظر ذهنی شما را کمتر به موفقیت برسانند .

از اشتباه فهمیدن اعمال دیگران خودداری کنید .باور منفی شما میتواند شما را به راهی اشتباه ببرد.

مسئولیت پذیری چیست؟

مسئولیت پذیری یعنی قابلیت پذیرش، پاسخگویی و به عهده گرفتن کاری که از کسی در خواست می شود و شخص حق دارد که آن را بپذیرد و یا رد کند. مسئولیت پذیری، در روند صحیح رشد انسان ها پدید می آید. مسئولیت با وظیفه تفاوت دارد. وظیفه کاری است که یک نفر به دیگری محول می کند و باید حتما انجام بگیرد . وقتی از کسی می خواهید مسئولیتی را بپذیرید، باید برای او کاملا مشخص شود که موضوع درخواست چیست و در برابر به عهده گرفتن آن ، چه چیزی به دست می آورد، البته اجباری برای پذیرش این درخواست وجود ندارد. درواقغ مسئولیت انتخابی آگاهانه است.

( فرزندان از همان دوران کودکی باید درک کنند. دربرابر چیزی که می گیرند چیزی باید بدهند).

وابستگی و استنقلال چگونه شکل می گیرد؟

نوزاد با وابستگی کامل به دنیا می آید. زیرا در دوران جنینی همه نیازهای او بدون این که تقاضایی بکند برطرف می شوند، و او در رحم مادر تمام امکانات لازم برای زنده بودن را در اختیار دارد و هیچ فشاربیرونی بر او وارد نمی شود. اما پس از تولد یکباره تعادل زندگی اش به هم می خورد و او به عنوان نوزاد به دنیایی منتقل می شود که شرایطش با محیط قبلی او کاملا متفاوت است. جوجه مرغ همین سر از تخم بیرون می آورد خودش می تواند دانه برچیند ولی نوزاد انسان این طور نیست. اگر از او مراقبت نشود ظرف دو یا سه روز میمیرد. این مفهوم وابستگی کامل نوزاد به والدین است. مادر و پدر سعی می کنند برای مدتی حالتی (( شبه جنینی)) برای نوزاد ایجاد کنند تا او زنده بماند. آن ها سعی می کنند محیط قبلی زندگی کودک را چنان شبیه سازی کنند که نوزاد احساس نکند چیزی عوض شده است. نوزاد نمی تواند حرف بزند ولی می تواند با اعمال و رفتار خود نشان دهد که از وضعیت موجود راضی هست یا نیست. اینجاست که حدس می زنیم شاید سردش باشد، شاید گرسنه باشد، شاید درد داشته باشد ... یا همین شایدها که بین نوزاد و مادر ارتباط برقرار می شود.

نوزاد از 6ماهگی تا یک سالگی به این وابستگی پی می برد. تازه می فهمد که مادر هم وجود دارد و این مادر است که نیارهای او را برآورده می کند. این درست هنگامی رخ می دهد که کودک گرسنه است و شیر می خواهد ولی شیر نیست. اگر مادر پیش از ابراز گرسنگی از سوی نوزاد به او شیر بدهد، کودک هیچچچ وقت این خواستن و نبودن را درک نمی کند.فاصله زمانی میان حس کمبود چیزی تا برآورده شدن آن، به کودک یاد می دهد که همه کارها فورا انجام داده نمی شود و باید صبر کند.

بنابراین، در این دوران تنها چیزی که والدین از بچه انتظار دارند صبر کردن است. کودک باید درک کند که قرار نیست هرچه او می خواهد فورا در اختیارش قرار گیرد.اگر شیر می خواهد باید صبر کند تا گرم شودذ یا زمان آن برسد. این فاصله زمانی بین ابراز تا برآورده شدن آن، رنجی را به کودک تحمیل می کند. والدین باید از ابتدا این فرصت را به کودک بدهند که صبر کردن را بیاموزد. اما اگر از همان روزهای اول تولد، کودک هرچه را که می خواهد فوری در اختبارش قرار دهند هرگز نمی تواند تصور کند که بین خواستن چیزی و فراهم شدن آن باید فاصله زمانی وجود داشته باشد. اینجاست که رابطه متقابل معنا پیدا می کند و کودک می فهمد(( هرچیز که بخواهد فورا در اختیارش قرار نمی گیرد و برای دستیابی به آن، دست کم باید مدتی صبر کند.)) این الگو ( دادو ستد) باید، از کودکی آغاز شود و به تدریج تا نوجوانی و جوانی کاملا شکل بگیرد، قرار نیست همه خواسته های آدمی فورا برآورده شود. لازم است او به مرور بفهد که برای برآورده شدن خواسته اش باید تلاش کند. او نباید فقط به صورت منفعل باشد. باید بیاموزد که در برابر چیزی که به دست می آورد، وظیفه ای به عهده دارد و اطرافیان از او انتظاراتی دارند.

شرایط مسئولیت پذیری چگونه مهیا می شود؟

اگر تمام مراحل رشد فرزندان درست طی شود، شرایط مسئولیت پذیری مهیا می شود.

کودک باید زمانی ، بدون انجام دادن کاری حس کرده باشد که بهتر از او در جهان وجود ندارد. اوممکن است بپندارد: (( بودن من با همین ویژگی هایی که دارم – اگر هیچ کاری هم نکنم- بهترین هدیه ای است که خداوند به پدر و مادرم داده )) کودک باید این حس را در فاصله سنی تقریبا 5/1 تا 2 سالگی تجربه کرده باشد. او باید در این دوره به طور غیر مشروط، توجه، محبت و عشق کافی دریافت کرده باشد. او نباید چنین تصور کند که به ازای کاری که کرده است دوستش دارند. این دوست داشتن نباید شرطش مسئولیت پذیری باشد. و نباید به خاطر کاری که نمی کند عشق و محبت و پشتیبانی مان را از کودک دریغ کنیم. کودک باید بفهمد که او را دوست دارند، صرف نظر از این که نمره درسی اش خوب است یا بد، و اتاقش را مرتب می کند یا نه. او برای پدر و مادرش دوست داشتنی است، ولی احترام و ارج انسانی او همگام با رشدش بیشتر خواهد شد. اگر این همگامی بین رشد و مسئولیت وجود داشته باشد، خود کودک بیش از هر کس دیگری از پذیرفتن مسئولیتی خاص خوشحال خواهد شد. چرا نوجوانان دوست دارند به محض اینکه 18 ساله شدند رانندگی یاد بگیرند ؟ چون این نوعی مسئولیت است و کاری است که برایشان با لذت و خوشحالی همراه است. اگر کارهای دیگر هم همین طور به آن ها معرفی شود، به راحتی آن را می پذیرند. مثلا اگر به کودک بگوییم وقتی سه ساله شدی می توانی لیوانت را خودت بیاوری و برای خودت شیر بریزی، کودک احساس بزرگی می کند. در پرتو این معنا دادن ها، کودک فکر می کند که کارهایی که انجام می دهد ، نشانی از بهتر شدن ، بزرگ تر و بالغ تر شدن (( من )) اوست. او نباید این احساس را داشته باشد که هر چه بزرگ تر می شود، کارهایش سخت تر می شود، یا کار بدتری به او می دهند. بنابراین، معنا و برچسبی که ما روی کارها می گذاریم بسیار مهم است.

اگر کودک حس کند پدر و مادر دوستش ندارند، به طور غیر مستقیم والدینش را می آزماید. او پیش خود می گوید: (( کاری می کنم ببینم واقعا مرا دوست دارند یا اگر کاری از من خواستند انجام نمی دهم تا ببینم باز هم دوستم دارند؟ )) یعنی به آزمودن پدر و مادر می پردازد. احساس امنیت درونی کودک، با حس دوست داشته شدنش شکل می گیرد. هنگامی که او حس کند خوب و دوست داشتنی است و می تواند چیزهای خوبی به دیگران بدهد، همه کارها را با خوشحالی انجام خواهد داد. اما اگر دائما به او بگویند که تو نمی توانی، خراب می کنی، عقلت نمی رسد و تو عرضه نداری، برای انجام دادن هرکاری ترس او بیشتر می شود و در نتیجه از درجه مسئولیت پذیری وی کاسته می شود. اگر از ابتدا این حس به او منتقل شود که می توانی هرکاری را به خوبی انجام دهی، انجام دادن هرکاری برای او دلیلی است بر این که او (( خوب)) است و بزرگ شده است.

چالش های هدف گذاری

(چطور به اهدافتان برسید؟)

چالش شماره 1 : اهداف نامشخص

واقعا میدانید چه میخواهید؟ بسیاری از افراد وسوسه می شوند از این قسمت رد شوند،چون به نظر می رسد در مورد انها صدق نمی کند.در حقیقت ما اغلب برای رسیدن به چیزهایی که در فکرمان میگذرد نقشه میکشیم ، نه لزوما برای چیزهایی که واقعا میخواهیم.

راهکار:

هروقت هدفی را ترسیم میکنید فورا از خودتان بپرسید : چرا این هدف را میخواهم؟ به خودتان اجازه ندهید که جوابی سرسری بدهیدمثل: چون خوشحال یا خوشبختم میکند.

چرا شما را خوشحال یا خوشبخت میکند؟ این تجارب یا شرایط جدید چه احساسی برای شما فراهم می اورد؟چرا این احساسات برایتان مهم است؟انها چه نیازهای عمیق تری را کشف خواهند کرد؟

ممکن است از جوابهایی که به این سوالات میدهید تعجب کنید!

از نیازهایی که حتی نمیدانستید دارید آگاه میشوید.این چیز خوبی است چون فقط در صورتی میتوانید به چیزی برسید که انرا واقعا بخواهید! از دیگر مزایای ان ، این است که وقتی دقیقا بدانید چه میخواهید، راههای رسیدن به انرا خیلی راحت تر و سریع تر پیدا میکنید.مثلا به جای اینکه کل شرایط زندگی خود را از نو بچینید تغییرات کوچکی میدهید.گاهی ما کارها و چیزها را خیلی سخت تر از ان چیزی میکنیم که باید باشند.

چالش شماره 2: انتظارات غیرواقع گرایانه

تا به حال چندبار هدفی بزرگ تعیین کرده و با خود گفته اید: این مثل اب خوردن است. به نظرتان ان کار را گام به گام پیش میبرید و به راحتی به سمت نتیجه ی دلخواه خود حرکت میکنید و در زمان مورد نظر به ان میرسید؟متاسفانه، همیشه اینطور نیست.

به جای انکه  اقرار کنید اهداف شما خیلی بلندپروازانه بوده اند وسوسه میشوید کلا تسلیم شوید . این یعنی نسخه و دستورالعمل فاجعه!

شما نمیتوانید  با یک گام بزرگ و در عرض چندهفته از پست کارمندی جزء به پست ریاست برسید .

<

زبان نظریه انتخاب

کنترل بیرونی مخرب بوده وتمامی رابطه ها را به هم می زند. به مثال های زیر توجه بفرمائید:

 

گفتگوی والدین با فرزندان

 

زبان کنترل بیرونی:

چی؟ دماغت رو عمل کنی؟ مگه دیوانه شدی؟هیچ کدوم از بچه های من دماغشون رو عمل نمیکنند.

 

زبان تئوری انتخاب:

هرکاری با دماغت میخوای بکنی بکن.عشق و محبت من مشروط به این نیست که قیافه ات چطوری باشه. اما لطفا تا وقتی یک عکس خوب از این قیافه ی طبیعی ات ،که اگر دستکاریش کنی دیگه هیچوقت به شکل اولش برنمیگرده،نگرفتم ، این کار را نکن.

 

گفتگوی زن و شوهر

<

راز شاد ماندن

برای شاد ماندن و شاد زیستن 5 قانون کلی وجود دارد که عبارتند از:

قانون اول: اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید.

قانون دوم: اگر شما چیزی را دوست ندارید ، از ان دوری جویید .

قانون سوم: اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید، آنرا تغییر دهید

قانون چهارم: اگر شما چیزی را دوست ندارید، نمیتوانید از ان دوری کنید و نمیتوانید انرا تغییر دهید، ان را بپذیرید.

قانون پنجم: با تغییر دادن نگرش خود نسبت به چیزهایی که انها را دوست ندارید، انها را بپذیرید.

به حال بیندیشیم

آرامش و تاثیرات شخصی توسط قدرت و توانایی ما برای ادامه ی زندگی در زمان حال تعیین میشود.پس کلید آرامش ذهنی و درونی و شادی و موفقیت را در تمرکز روی زمان حال میتوان جستجو کرد.

هرچه سن ما بالا میرود ناخواسته یاد میگیریم، به برخی چیزها فکر کرده و در مورد انها نگران شویم.مشکلات گذشته و نگرانی از اینده ، زمان حال ما را تسخیر کرده و این امر باعث آزردگی و ناراحتی ما میگردد.

مدام شاد بودن را به تعویق می اندازیم ، چون معتقدیم که احتمال دارد در اینده بیشتر از حال شاد باشیم.

دانش آموزان دوره متوسطه فکر میکنند تا زمانیکه در مدرسه حضور دارند مستلزم انجام هر امری اند که به انها گفته میشود.وقتی مدرسه را به پایان میرسانند در این تفکر میشوند که خانه را ترک کنند.بعد از ترک خانه و قبولی در دانشگاه در فکر گرفتن مدرک تحصیلی شده و بر این باور میشوند که با گرفتن مدرک شاد خواهند شد.وقتی مدرک را دریافت میکنند، در اندیشه پیدا کردن شغلی مناسب میشوند و تا زمان مشغول شدن در شغل مورد نظر خود، ذهنی ناارام داشته و شادی بی معنا خواهد شد.به هرحال مشغول میشوند ولی مجبورند از رده های پایین شغلی همکاری خود را اغاز نمایند.انها هنوز به ان ارامش کامل شادی و نشاطی که میخواستند نرسیده اند.سالها سپری میشود و نشاط و خوشحالی هم به تعویق می افتد . در اندیشه ارتقای شغلی ، خرید ماشین، خرید خانه و.. میشوند اما قبل از رسیدن به این ارزوها ، زمان مرگ فرا میرسد و بدون انکه حتی جرعه ای از نشاط و شادی را بچشند،از این دنیای پر رنگ و لعاب مادی رخت بر می بندد وبااین جهان مادی وداع میکنند.بنابراین تمام لحظات انها صرف طرح و برنامه ریزی در مورد اینده ی شگفت انگیزی میشود که هیچوقت به انها نمی رسند.

اصیل ترین مورد ، پیرامون شاد بودن ،درگیر بودن با زمان حال است .به قول معروف ما باید در زمان حال از انچه   در دسترس ما قرار دارد حداکثر استفاده را بکنیم نه اینکه به دور دورها و اینده های غیر قابل دسترس و دور از تصور فکر کنیم و ناراحتی و ازردگی را بر خود به ارمغان بیاوریم و شادی و خوشحالی را از زندگی خود دور نماییم.به عنوان مثال وقتی قصد سفر به جایی را داریم باید در طول سفر شاد باشیم نه اینکه شادی را تا رسیدن به مقصد به تعویق بیندازیم.

<
صفحه1 از3

خدمات ارایه شده به سازمان‌ها

  • Melat
  • O 2deb08c0
  • Sepah
  • Bsaderat
  • Emdad
  • Naft
  • Zendand
  • سازمان ها
    ارائه سخنرانی و آموزش مهارت های زندگی برای ادارات و سازمان های دولتی و خصوصی
  • Mahdkoodak
    ارائه سخنرانی وآموزش مهارت های زندگی برای مهد کودک ها
  • Keshavarzi
  • Dad
  • Araffm
  • Sazman

    ساعت کاری ما :

    • شنبه - چهارشنبه :صبح 9:00 - 14:00  بعدظهر 16:00 - 21:00
    • پنجشنبه: صبح 9:00 - 14:00
    01732350794 / 01732320995 / 0937 962 9135

    if location 287561

    گرگان  خیابان ولیعصر نبش عدالت 22 مجتمع مروارید - طبقه 7  واحد2  

       017-3235079  if phone 1055012

    017-32320995    if phone 1055012

    0937-962-9135if phone 1055012

    مرکز آرام را دنبال کنید

    inestagram           telegram             if email social media 2481196