استقلال چیست؟ به چه آدمی مستقل می گوییم؟

استقلال چیست؟ به چه آدمی مستقل می گوییم؟

استقلال یکی از نیازهای انسان است. همه ی انسان ها به نوعی به دنبال مستقل شدن هستند. به این عنی که فرد بتواند تصمیم گیری کند، روش های زندگی خود را انتخاب کند، تجربه کند، مرتکب خطا شود و مهارت بیاموزد.

استقلال یک امر مطلق نیست. این طور نیست که انسان ها اگر به استقلال نیاز دارند دیگر به وابستگی نیاز ندارند. وابستگی یکی از نیازهای انسان هاست که زندگی جمعی ما را تامین می کند. مادر بهترین حالت استقلال، در عین حال وابسته ایم. یعنی استقلال ما به وابستگی های مان گره خورده است. به عبارت دیگر این دو موضوع در دو طرف یک طیف قرار دارند و ما در میانه ی آن طیف هستیم. استقلال نیازی است که در همه ی آدم ها وجود دارد و یک نیاز مطلق نیست. انسان به دنبال استقلال می گردد و در عین حال در پی وابستگی نیز هست. اگر می گوییم نوجوان تمایل به استقلال دارد، معنایش این نیست که به وابستگی به خانواده تمایل ندارد. وقتی تمایل به استقلال نوجوان نادیده گرفته می شود، در مواردی، وی برای رسیدن به استقلال مجبور است نیازش را به وابستگی به خانواده نادیده بگیرد و این باعث می شود که ارتباطش را با خانواده اش قطع کند، از خیر کمک های آن ها بگذرد و نیاز خود به وابستگی، در ارتباط با دوستانش جست و جو کند.

استقلال ممکن است در اشکال کختلف باشد. می تواند در زمینه ی تصمیم گیری، ابراز احساسات و هیجانات یا در حوزه های مربوط به رفتارها، شغل، تحصیل، اخلاق و ... باشد. اتفاقی که در دوران نوجوانی می افتد، گذر از دوران کودکی است، گه در آن وابستگی بسیار زیاد است به این معنی که کودک در حوزه های مختلف به والد وابستگی دارد. اوج این دوره، دوره ی نوزادی و شیر خوارگی کودک است که هر چه فرد بزرگ تر می شود و رشد بیش تری می یابد ، استقلال را بیش تر تجربه می کند . ما انتظار داریم که این سیر مستقل شدن، فرآیندی پیوسته باشد و نه یک فرآیند مقطعی. این فرآیند از همان اوایل کودکی شروع می شود ولی در 10یا 11 سالگی سرعت می گیرد و به تدریج تا حدود 18 یا 19 سالگی کامل می شود. در این هنگام فرد آمادگی پیدا می کندکه کاملا ازخانواده مستقل شود. معمولا در این دوره والدین احساس می کنند که نوجوان شان دارد از آن ها جدا و دور می شود. این فرآیند جدایی معمولا در اوایل نوجوانی اتفاق می افتد ولی در انتها، نوجوان به سمت خانواده باز می گردد. در تمام این دوران ارتباط های عاطفی با خانواده برقرار است.

در این زمان تعریف جدیدی از ارتباط با خانواده شکل می گیرد، تعریفی که نوعی احساس فردیت یافتگی هم در آن متبلور می شود. در این هنگام نوجوان به خانواده اعلام می کند که: می خواهم خودم تصمیم بگیرم، خودم تجربه کنم و ... این خودم، خودم ها در واقع یک نوع اعلام استقلال است. در این طور مواقع، والدین به سبب نگرشی که از قدیم نسبت به فرزند خودشان دارند و با توجه به وابستگی های دوران کودکی، دایما گوشزد می کنند که این کار را بکن و آن کار را نکن، این کار خوب است، این کار بد است و ... و این رویه را ادامه می دهند و به همان شیوه عمل می کنند. در این مواقع است که به مشکل بر می خورند و درگیری اتفاق می افتد. نوجوان اعلام می کند: من خودم تصمیم خواهم گرفت. اگر والد نسبت به این نوع نگرش یا تغییراتی که در این فرآیند اتفاق می افتد آگاه باشد طبعا می تواند روش خود را تغییر دهد و متناسب با رشد نوجوان، آن ها هم تغییر کنند. همان طور که هیچ وقت یک بزرگسال را وادار نمی کنیم که این کار را بکن و آن کار را نکن بلکه در مورد آن ها انتظارات و در خواست های خودمان را مطرح می کنیم . آن ها هستند که تصمیم می گیرند و از این که نپذیرند ممکن است ناراحت شویم ولی انتظار نداریم حتما بپذیرند. گاهی نیز با آن ها وارد مذاکره می شویم و سعی می کنیم عقایدمان را نزدیک کنیم. در همه ی این حالات استقلال بیش تری برای تصمیم گیری فرد مقابل در نظر می گیریم.

این ،" شیوه ی تعامل با بزرگسال است. با این حال با نوجوان نمی توان به شیوه ی بزرگسال رفتار کرد. از یک سو نوجوان توانایی بیش تری برای استدلال منطقی کسب کرده است و می خواهد از این توانایی استفاده کند و در تصمیم گیری ها مستقل باشد، از سوی دیگر این سبک استدلال به قدر کافی پخته نیست و هنوز نوجوان تجربه ی کافی را کسب نکرده است. بنابراین نمی توان به تصمیمات آن ها اعتماد کرد. مشکل وقتی پیدا می شود که والدین انتظار داشته باشند نوجوان به اندازه ی آن ها تجربه داشته باشد تا بتواند تصمیم بگیرد. یا این که حالا که والدین ، هم استدلال شان از پختگی بیش تری برخور دار است و هم تجربه ی بیش تری دارند، چه اشکالی دارد که تصمیمات را آن ها اتخاذ کنند و نوجوان هم به همین دلیل بپذیرد؟ بدین ترتیب همه چیز مرتب خواهد بود. بسیاری از والدین این گونه فکر می کنند و سعی می کنند اوضاع را به دقت تحت کنترل داشته باشند. این همان شیوه ای است که در مورد کودکان نیز به کار می رود. در مورد نوجوانان باید شیوه ی دیگری را اتخاذ کنیم.

بیتیید همین حالت را در نظر بگیریم که یک والد آگاه و با تجربه برای نوجوانش تصمیم می گیرد و او نیز به خوبی اطاعت می کند. در ابتدا همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. نوجوان موفقیت هایی را در صحنه های اجتماعی کسب می کند. او کم تر دچار مشکل شده و با خطرات کم تری هم روبه رو می شود. ولی اتفاقی دیگر در پشت این ماجرا روی می دهد و آن این است که در چنین شرایطی توانایی های نوجوان برای تصمیم گیری و حل مشکلات نادیده گرفته می شود. تمام تصمیمات توسط فرد دیگری گرفته شده است. بنابراین در شرایطی که پدر یا مادر حضور نداشته باشند، تصمیم گیری برای او بسیار دشوار خواهد بود. در واقع در این زمینه نوجوان کانلا ناتوان است. اگر چه او در سال های نوجوانی کم ترین مشکل را داشته است ولی در سال های جوانی و میانسالی مشکلات بسیاری خواهد داشت.

شیوه ی تعامل با نوجوان باید با در نظر گرفتن جمیع جهات فوق باشد. باید نوعی هدایت اتفاق افتد. باید سعی کنیم از روش استدلال خود نوجوان برای تصمیم گیری های استفاده کنیم. و او را متقاعد کنیم که این تصمیم یک تصمیم درست است. در این صورت او خود استدلال کرده و از توانایی هایش استفاده نموده است. به علاوه، ما نیز در این فرآیند مشارکت داشته ایم.

درچه زمانی کودکان یا نوجوانان رسما اعلام استقلال می کنند؟

فرد در دو دوره اعلام استقلال می کند، در دو سالگی و در دوره ی نوجوانی. دوسالگی زمانی است که شیرخوار از مادر مستقل می شود. در این سن کودک به والد می گوید: (( خودم می خواهم کارهایم را انجام دهم. خودم می خواهم غذا بخورم. خودم می خواهم لباس بپوشم.)) والد احساس می کند کودکش با او لجبازی می کند، در حالی که این رفتار راهی برای به دست اوردن استقلال است و شیرخوار به این ترتیب اعلام استقلال می کند.

دومین دوره ای که فرد اعلام استقلال می کند، دوره ی نوجوانی است. در این دوره نوجوان می خواهد مستقل شود، اما نه از مادر، بلکه از خانواده، در این دوره ارتباطات اجتماعی گسترده تر از فضای خانواده است. نوجوان به سبب نیاز به مستقل شدن برای خودش حریم خصوصی تعریف می کند. وی به شدت از این حریم خصوصی مراقبت می کند. به علاوه مایل است در تصمیم گیری های خانواده نقش داشته باشد و مسئولیت برخی امور را به دست گیرد. این امور ابتدا در حوزه ی فعالیت های ساده و جاری خانواده است که به تدریج به مسائل پیچیده تر منتهی می شود.

استقلال در دوران نوجوانی چه مفهومی دارد؟

استقلال در دوران نوجوانی، به معنای شناخته شدن نوجوان به عنوان یک شخصیت مستقل است. شخصیتی که دارای ارزش و احترام ذاتی است. این شخصیت برای خود مرز و محدوده ای خصوصی دارد و به این مرزهای خصوصی او احترام گذاشته می شود، حق انتخاب و حق تصمیم گیری دارد و در قبال انتخاب های خود مسئول است.

همه ی این موارد را در سایر مراحل زندگی از جمله دوران کودکی هم می توان در درجات متفاوتی دید ولی در دوران نوجوانی این مسئله حساسیت خاصی پیدا می کند و دچار تحولاتی می شود. بدین معنی که تا قبل از بلوغ، کودک نیز واجد ارزش و احترام ذاتی است و برای خود حریم خصوصی دارد، ولی نوجوان در راستای نیاز دیگری که همانا پذیرفته شدن و تحسین شدن از سوی دیگران است، این ارزش و احترام را در رفتار دیگران نسبت به خودش جست و جو می کند و به رفتارهایی مثل سرزنش، توهین یا تحقیر و نادیده انگاشته شدن، به خصوص در حضور دیگران به شدت حساس می شود.

همان گونه که گفته شد، نیاز به حریم خصوصی در کودکی وجود دارد ولی مرزهای آن به مراتب سست تر از نوجوانی است. نوجوان با حساسیت زیادی از این حدود خصوصی اش محافظت می کند. مثلا ورود بدون اجازه ی دیگران به اتاقش و تفتیش وسایلش او را به شدت عصبی می کند. کودک اگرچه مسئول اعمال خود است ولی از حق تصمیم گیری کم تری برخوردار است و به لحاظ اجتماعی نیز کم تر پاسخ گوست. ولی با ورود به این دوره و رسیدن به سن بلوغ، نوجوانان به این علت که از نظر شناختی پخته تر از کودکان هستند می توانند تصمیمات مهم تری را اتخاذ کنند و در برابر اعمال خود، مسئولیت بیش تری دارند، چرا که می بایست مسئولیت و پیامدهای اعمال خود را بپذیرند و به تناسب موارد، با پیامدهای آن روبه رو شوند. هم چنین به انجام تکالیف متعهد و به رعایت حدود و مرزها ملزم هستند. بنابراین ضروری است اجتماع این استقلال را به عنوان حریم و مرز حقوقی ، اعتقادی و ارزشی یک شخصیت حقوقی و اجتماعی حرمت گذاری کند.

علاوه بر استقلال طلبی در دوران نوجوانی چه تکالیف رشدی دیگری وجود دارند؟

  • رشد جسمی: به این معنی است که فرزند شما از حالت کودکی به حالت بزرگسالی رشد می یابد. به این دوره ، که فرد باید توانایی زیادی کسب کند، اصطلاحا دوره ی گذر می گویند. دوران نوجوانی سنین 11 تا 19 سالگی را شامل می شود، تقریبا یک دوره ی 10 ساله که تبدیل شدن کودک به یک انسان بالغ از نظر جسمی و فیزیکی را در بر می گیرد و با رشد قد و سیستم عضلانی و استخوان بندی همراه است. در اثر بلوغ نیز صفات ثانویه ی جنسی به آن اضافه می شود، به نحوی که تا اواخر نوجوانی شکل و شمایل یک انسان بالغ را پیدا می کند.
  • رشد شناختی ( رشد فکری): منظور از رشد شناختی شیوه ی نگرش نوجوان نسبت به خود و اطرافیان و نیز شیوه ی تفکر و استدلال وی است. اگر دقت کرده باشید ، می بینیدئ که کودکان پیش دبستانی بسیار سطحی و ساده استدلال می کنند و قادر نیستند به عمق و کنه مطالب پی ببرند. در اواخر کودکی، استدلال ویژگی جزء به کل را پیدا می کند، یعنی این که کودک بر اساس شواهد نتیجه گیری می کند.ولی در سال های نوجوانی شیوه ی دیگری از استدلال شکل می گیرد. این شیوه، روش فرضیه سازی است. یعنی نوجوان فرضیاتی را براساس مشاهدات در ذهن خویش می سازد و بعد آن ها را آزمایش می کند. شاید به همین سبب است که نوجوانان میل زیادی به تجربه کردن دارند.مثلا ممکن است شما به یک دبستانی بگویید: (( ببین دوستت موقع راه رفتن می لنگد. پس دوستت مریض شده است و تو باید به او کمک کنی.)) کودک این گفته ی شما را می پذیرد، چرا که با سبک استدلال او سازگار است. شما از لنگیدن یک کودک نتیجه گرفته اید که او بیمار است، یعنی از جزء به کل حرکت کرده اید. حال ببینیم این مسئله در مورد نوجوانان چگونه است. نوجوان می بیند که دوستش می لنگد. پیش خودش فکر می کند احتمالا دوستش کشکلی دارد. اول چند فرضیه در ذهن خویش می سازد. مانند آن که شاید پایش صدمه دیده، شاید مفصلش بیماری خاصی دارد، شاید کفشش تنگ است و فرضیاتی دیگر. در مرحله ی بعد این فرضیه ها را می آزماید، یعنی می پرسد که چه شده و بر اساس اطلاعاتی که به دست می آورد، در می یابد کدام فرضیه درست است و بعد تصمیم می گیرد که چه اقدامی انجام دهد. این یک مثال ساده است. شاید در بسیاری از موارد فهم اتفاقاتی که در طی به کارگیری این شیوه ی استدلال روی می دهند، به این سادگی نباشد، ولی نکته ی مسلم این است که اگر شما به یک نوجوان همان چیزی را بگویید که به یک کودک می گویید، قابل درک است که نوجوان آن را به آسانی نپذیرد. چرا که شیوه ی استدلال متفاوت است. به همین علت است که وقتی به برخی نوجوانان می گوییم: (( ببین هوا سرد است، لباس گرم بپوش. ممکن است مریض شوی. )) نمی پذیرند و این عدم پذیرش موجب بروز تنش بین والد و نوجوان می شود. به نظر می رسد بید خوشحال باشیم که نوجوان مان این گونه عمیق استدلال می کند. ولی در مقابل، سوال این است که چگونه باید با او صحبت کرد که بپذیرد؟ از یک سو نوجوان می خواهد تجربه کند و از سوی دیگر می دانیم این تجربه برای او گران تمام می شود. ولی آن چه که والدین باید بدانند، این است که این مسئله کاملا نسبی و وابسته به شرایط است . شکل گیری این گونه تفکر یک سبه اتفاق نمی افتد و کاملا تدریجی است. نوجوان در بدو ورود به دوره ی نوجوانی از همان ابتدا نمی خواهد همه چیز را تجربه کند یا برای هر موضوعی فرضیه سازی و بعد آن را آزمایش کند. اگر چنین بود واقعا شرایط دشواری ایجاد می شد. این رشد، تدریجی است و از وضعیت های ساده تر به سمت وضعیت های پیچیده تر حرکت می کند. در عین حال ، آن چه که آموخته می گردد، حفظ می شود و شاید لازم نباشد دوباره تجربه شود . در این آزمون و خطاها نوجوان از پیامد رفتارها و تصمیماتش درس می گیرد . به همین علت است که در قسمت قبلی تاکید کردیم که اجازه دهید نوجوان با پیامدهای مثبت و منفی انتخاب هایش روبه رو شود. منتها این پیامدها نباید خطرناک یا آسیب زا باشند. از سوی دیگر انتقال به این نوع استدلال باید تدریجی باشد. یعنی این که نه فقط والد مانع این شیوه ی استدلال نمی شود، بلکه آن را تسهیل می کند و شرایط ساده ای را ایجاد می کند تا نوجوان برخی فرضیات را بسازد و آزمایش کند و در عین حال از تجربه ی دیگران در آزمایش کردن این فرضیات استفاده کند.
  • شکل گیری هویت: یعنی این که نوجوان می خواهد بداند کیست، از کجا آمده است، به کجا تعلق دارد، چه افکار و اندیشه هایی دارد و چه مذهب، فرهنگ و ملیتی دارد. در واقع باید خویشتن خودش را بشناسد. شکل گیری هویت یکی از مهم ترین تکالیف نوجوانی است. شناخت خویشتن به عنوان یک فرد مستقل با ویژگی های منحصر به خود، از جمله مراحل شکل گیری هویت است. مهم این است که وقتی فری خویشتن خویش را می شناسد، انتظار دارد بر اساس این شناخت رفتار نماید و به دیگران نیز این خویشتن را معرفی کند. لذا نوجوان از محیط بیرونی انتظار دارد او را همان گونه که هست و با همان ویژگی ها بپذیرند، مسئله ای که فردیت یافتگی او را نیز نشان می دهد. یعنی او به عنوان یک فرد مستقل، دارای علایق، تمایلات، خواسته ها و ویژگی هایی است که مشخص بوده و مرز بیرونی آن معلوم است و باید بتواند در این محدوده دست به انتخاب بزند.
  • رشد اخلاق: از دوران کودکی شروع می شود و مراحل مختلفی دارد. توجه کودکان به اخلاقیات و خوب و بد زندگی بر اساس معیارهای ساده تری است. در این دوران رعایت خوبی ها و اجتناب از بدی ها به علت ترس از تنبیه یا برای کسب پاداش یا تایید دیگران است. در دوره ی نوجوانی رشد اخلاقیات می بایست به حد اعلای خود برسد، یعنی فرد رفتار خوب را برای خوب بودنش انجام دهد. در این مرحله نوجوان بایستی بتواند در شرایط مختلف، خوب و بد را تعریف نموده و بر اساس آن اقدام کند. متوجه می شویم که این مرحله از رشد اخلاقیات با پیچیدگی های خاصی همراه است و ممکن است بسیاری از افراد بزرگسال را ببینیم که هنوز از ترس مجازات، از بدی ها اجتناب می کنند. مثل راننده ای که دور از چشم پلیس به راحتی مرتکب خلاف رانندگی می شود ولی در جریمه شدن مقررات را رعایت می کند. در مقابل، راننده ای را می بینیم که چرا که به مفید بودن مقررات معتقد است. انتظار داریم در مراحل رشد اخلاقی در نهایت حالت دوم اتفاق بیفتد. چنان چه نوجوان در این مرحله به رشد اخلاقی دست یابد مطمئن خواهیم بود حتی در غیاب والدین نیز دست به رفتارهای غیر اخلاقی نمی زند. از آن جا که عوامل متعددی در دستیابی به این مرحله ی رشدی دخالت دارند، بدیهی است که همه ی افراد به آن نمی رسند. شاید اعتماد به توانمندی های نوجوان در انتخاب کردن ها و تایید آن ها از سوی والدین و احترام به استقلال او بتواند دسترسی به این سطح از رشد اخلاقی را تسهیل کند.
  • کسب موقعیت اجتماعی: نوجوان نیاز دارد که مورد احترام اطرافیان باشد. باید توجه داشته باشیم که نوجوان ما صرف نظر از رفتار، افکار، احساسات و عقایدش، فردی مورد احترام است و نمی بایست مورد سرزنش، تحقیر یا توهین واقع شود. یکی دیگر از نیازهای دوران نوجوانی، دستیابی به موقعیت و جایگاه اجتماعی است. دستیابی به جایگاه اجتماعی نیز مستلزم برخورداری نوجوان از حق استقلال است. فراهم کردن فرصتی برای شرکت فعالانه ی نوجوان در برنامه های گروهی و اجتماعی می تواند در این زمینه کمک کننده باشد. در اواخر نوجوانی، نوجوان این نیاز را از طریق پیدا کردن شغل و بر عهده گرفتن مسئولیت های اجتماعی تامین می کند.
  • رشد جنسی نوجوان: رشد تواناییهای جنسی در نوجوانان با شروع بلوغ مصادف می شود. در این دوره فعالیت های دستگاه جنسی و تولید مثلی نوجوان آغاز و کامل می شود. بسیاری از نگرانی های والدین ناشی از فعال شدن این ارگان حیاتی بدن است. از سوی دیگر کم تر والدی را می توان یافت که موافق عقیم ماندن یا نقص عملکرد جنسی فرزندش باشد. به دنبال فعال شدن دستگاه جنسی، تمایلات جنسی و تمایل به جنس مخالف ایجاد می شود. پس ایننوع تمایلات نیز طبیعی بوده و در مسیر رشدی قرار دارند و نمی توان آن ها را نادیده گرفت . چنان چه این نوع تمایلات را در کنار تمایل به استقلال ، نیازهای عاطفی، نیاز به تجربه و آزمون و نیاز به ذوست و کم رنگ شدن ارتباط با خانواده قرار دهیم و بی تجربگی نوجوان در این گونه تجربیات را همراه با آفت های محیطی و خطرات ناشی از رفتار سوء استفاده گران از این تمایلات نوجوان را به آن اضافه کنیم، پیچیدگی موضوع مشخص تر می شوود و کاملا قابل درک است که چرا برخی والدین ترجیح می دهند نوجوان شان به کلی این نیاز را نادیده بگیرد. برخی از والدین مانع رابطه ی فرزندشان با جنس مخالف می شوند و بعضی از آن ها را آزاد می گذارند. بعضی آن را از دید پدر پنهان می کنند و برخی سعی می کنند خود بر این روابط نظارت داشته باشند و این رابطه در حضور آن ها باشد. برخی هم سرگردانند که چه کار کنند و حالات دیگر. در بعضی موارد نتیجه مطلوب است و در برخی موارد نامطلوب.برخی نیز موقتا موفقند و برخی در رابطه با فرزندشان دچار مشکلات عدیده ای می شوند. مسلما تمایل به ارتباط با جنس مخالف و دوست داشتن و دوست داشته شدن و کسب صمیمیت و محبت از این طریق یک نیاز است. ولی همان طور که در بخش های قبلی هم گفتیم، تمام این نیاز یک شبه ایجاد نمی شود و از ابتدای نوجوانی تا انتهای آن به تدیج ابعاد مختلف خود را نشان می دهد. بنابراین این طور نیست که نوجوان بخواهد از همان ابتدا به تمام ابعاد آن پاسخ دهد. پس والدین به اندازه ی کافی فرصت دارند که به شیوه ای ایمن به این نیاز بپردازند. یادمان باشد وقتی می گوییم : (( پرداختن به یک نیاز ))، منظور پاسخ فوری به آن نیاز نیست. مثالی میزنم، فرض کنید در یک مسافرت طولانی فرزند شما گرسنه شده است و داخل خودروی شما به اندازه ی کافی غذا وجود ندارد، بنابراین مجبورید غذا را از بیرون تامین کنید. از طرفی هم مطمئن هستید رستوران های بین راه غذای سالم ندارند و خوردن غذای آن ها باعث مسمومیت می شود. مسلما برای تامین نیاز غذایی فرزندتان به این رستوران ها مراجعه نمی کنید، بلکه تدابیری اتخاذ می کنید تا نیاز فرزند خود را تا رسیدن به غذای سالم مدیریت نمایید و ممکن است شیوه های مختلفی را بهکار گیرید. در این حالت شما نیاز کودک تان را که همانا نیاز به غذاست، می شناسید، آن را نادیده نمی گیرید، بلکه به آن توجه هم می کنید.سعی می کنید به او یاد دهید چگونه تا دسترسی به غذای سالم آن را مدیریت کند و حتی ویژگی های غذای ناسالم را به او آموزش می دهید و سعی می کنید این نیاز را در اولین فرصتی که آسیب زا نباشد فراهم کنید.ممکن است بگویید نیازهای جنسی با نیازهای تغذیه ای کاملا متفاوتند. این موضوع کاملا درست است. قاعدتا هم متفاوت و هم ممکن است پیچیده تر باشد. نوجوان شاید نتواند این نیاز را اصلا با شما مطرح کند یا نخواهد در مورد شیوه ی کمک گرفتن با شما مشورت کند یا این که شاید بخواهد آن را به صورت یک راز نگه دارد یا این که خود شخصا تصمیم بگیرد که آن را چگونه تجربه کند. تمام این ها درست است و مشکل را پیچیده تر می کند. به یاد داشته باشیم که نیاز به برقراری ارتباط با جنس مخالف در خدمت هدف خاصی است، یعنی شکل گرفتن خانواده. مساما این یک مسئله ب مهم در زندگی بشر است پس نمی توان آن را نادیده گرفت یا از آن غافل شد. این نیاز یک نیاز رشدی است و به صورت تدریجی ابعاد آن گسترش می یابد، والدینی که خواستار نادیده گرفتن آن از سوی نوجوان هستند ممکن است موفق نباشند . والدینی هم که مسئله را به کلی به نوجوان واگذار می کنند و پرداختن به آن را تشویق نموده و حتی شرایط را برای برقراری این رابطه با تمام ابعادش فراهم می سازند، ممکن است آسیب شدیدی را به نوجوان تحمیل کنند. باید بدانیم که مفهوم پرداختن به این نیاز، فراهم کردن فوری امکان برقراری ارتباط با جنس مخالف نیست. معتقدیم باید این مسئله را به عنوان یک نیاز پذیرفت و برای تامین آن در شرایطی امن برنامه ریزی کرد. باید به آن ها نحوه ی شناسایی خطرات و آسیب هایی را که در این مسیر وجود دارد، آموزش دهیم. به یاد داشته باشیم که نوجوانان باید در مورد خطرات و آسیب ها به یک باور درونی برسند. چنان چه لازم است تامین این نیاز تا زمان دیگری به تعویق افتد، در این مورد هم برنامه ریزی کنیم و به نحوه ی مدیریت این نیاز و روش های به تعویق انداختن آن را به نوجوان آموزش دهیم.به یاد داشته باشیم که نوجوانان باید در مورد خطرات و آسیب ها به یک باور درونی برسند.. چنان چه لازم است تامین این نیاز تا زمان دیگری به تعویق افتد، در این مورد هم برنامه ریزی کنیم و به نحوه ی مدیریت این نیاز و روش های به تعویق انداختن آن را به نوجوان آموزش دهیم..

هم چنین می بایست به نوجوان آموزش دهیم که به شیوه های امن و به روشی که در خدمت نیازهای تکاملی است یعنی تشکیل واحد خانواده به این نیاز بپردازد.

مطالعات نشان داده اند که چنان چه این نیاز به خوبی مدیریت شود می تواند باعث تعالی نوجوان و بهبود عملکرد اجتماعی وی شود.

بازدید 200 بار
Share

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

همکاران ما در کودک و نوجوان

             

     

                          

 

 

خدمات ارایه شده به سازمان‌ها

  • Melat
  • O 2deb08c0
  • Sepah
  • Bsaderat
  • Emdad
  • Naft
  • Zendand
  • سازمان ها
    ارائه سخنرانی و آموزش مهارت های زندگی برای ادارات و سازمان های دولتی و خصوصی
  • Mahdkoodak
    ارائه سخنرانی وآموزش مهارت های زندگی برای مهد کودک ها
  • Keshavarzi
  • Dad
  • Araffm
  • Sazman

    ساعت کاری ما :

    • شنبه - چهارشنبه :صبح 9:00 - 14:00  بعدظهر 16:00 - 21:00
    • پنجشنبه: صبح 9:00 - 14:00
    01732350794 / 01732320995 / 0937 962 9135

    if location 287561

    گرگان  خیابان ولیعصر نبش عدالت 22 مجتمع مروارید - طبقه 7  واحد2  

       017-32350794  if phone 1055012

    017-32320995    if phone 1055012

    0937-962-9135if phone 1055012

    مرکز آرام را دنبال کنید

    inestagram           telegram             if email social media 2481196