به من دست نزن

 

به من دست نزن

کودکان و مواظبت از خود

لمس کردن یکی از مهمترین راه های بیان احساسات محبت آمیز است. برای کودکان، تماس های جسمی محبت آمیز از قبیل در آغوش گرفتن آنها و گرفتن دستشان، نقش مهمی در شکل گیری احساس امنیت وعزت نفس آنها دارد.

اما برخی از تماس های جسمی، حتی اگر بدون منظورهای ناروا بدهم باشد، ممکن است کودک را ناراحت کند. این تماس های جسمی از قبیل محکم کشیدن لپ، بازی کشتی گیری که (( کمی سخت و دشوار)) می شود یا قلقلکی که طولانی شود، کودک را آزار می دهد.

کودکان حق دارند بگویند: (( نه این جوری به من دست نزن!)) برای کودکان پیش دبستانی و دبستانی نوشته شده و پیام آن به گونه ای سرگرم کننده و ظریف ارائه می شود.

سپس در شرایط امن و ایمن درباره موضوع های پراهمیتی مثل اینکه (( بدن تو، به خودت تعلق دارد)) با فرزندشان صحبت کنند و در شرایطی آرام و آسوده خاطر تفاوت (( لمس کردن های خوب و بد )) را برای او توضیح بدهند. افزون بر این ، به کودکان می فهمانند که می توانند ناخشنودی خود را از برخی تماس های جسمی دیگران ، به والدین یا فرد مورد اعتماد دیگری ابراز کنند. عموویلی، پسرک را خیلی قلقلک می دهد . او ابتدا از این کار احساس های مختلفی پیدا می کند، اما سرانجام به مادرش می گوید عمو او را خیلی قلقلک می دهد و بالاخره موفق می شود عمویش را از آن کار باز دارد.

برای کودکان خردسال ، گفتن (( نه)) به بزرگسالان بسیار دشوار است. و کودکان نیز باید هانند بزرگترها از این حق برخوردار باشند که بر بدن خود تملک داشته باشند.

داستان:

عموویلی یک وانت آبی دارد و وقتی به دیدن ما می آید، من را پشت فرمان ماشین می نشاند. وقتی پشت فرمان وانت می نشینم ، توی خیابان از همه ی ماشین ها بالاتر هستم. هروقت عموویلی پیش ما می آید، من و خواهرم (( کارلی )) را بیرون می برد و برایمان بستنی چند رنگ و شکلات های مختلفی می خرد. هروق عمو ویلی به دیدن ما می آید، مامان و بابا به شوخی های او می خندند. او می تواند بدون دست زدن به گوش هایش، آنها را تکان بدهد. او می تواند عقب عقب بدود، بدون آنکه به دیوار بخورد. من حسابی به کارهای او می خندم.هروقت عموویلی به دیدن ما می آید، من را قلقلک می دهد. او زیر چانه، زیر بازوها، روی سر، و تقریبا همه جای بدن من را قلقلک می دهد! من اول به قلقلک دادن های او می خندم . اما گاهی او این قلقلک دادن ها را خیلی ادامه می دهد ...آنقدر ، که من می گویم:(( بس است! بس است!)) اما گاهی عموویلی آنقدر به قلقلک دادن ادامه می دهد که پهلوها و شکمم درد می گیرند و احساس می کنم حالم دارد به هم می خورد.خواهرم کارلی می گوید که عموویلی همه ی بچه ها را قلقلک می دهد. کارلی می گوید که قلقلک دادن خیلی بامزه است. اما با این حال، من از اینکه عموویلی این قدر مرا قلقلک می دهد، خوشم نمی آید.عموویلی امشب برای شام پیش ما می آید. اگر امشب هم من را قلقلک بدهد، به اتاقم می روم ، روی صورتم دانه های قرمز رنگ می کشم و می گویم که آبله مرغان گرفته ام و به همین خاطر نمی توانم از اتاق بیرون بیایم.حتی شاید لباس رییس دزدان دریایی را بپوشم تا هیچ کس نتواند مرا بشناسد. حتی شاید زیر میز پنهان شوم. عموویلی حتما آنقدر مشغول خوردن اسپاگتی می شود که حتی متوجه من هم نمی شود.

نق نق! مامان در زد : (( کایل، عموویلی آمده. چند دقیقه دیگر غذا می خوریم.))

من گفتم : (( گرسنه نیستم))

مامان وارد اتاق شد و دستش را روی پیشانیمن گذاشت.

هروقت بگویم گرسنه نیستم و شام نمی خورم، مامان دستش را روی پیشانی من می گذارد.

مامان گفت : (( تو تب نداری. حالت خوب است؟))

نمی خواستم به مامان بگویم که عموویلی مرا قلقلک می دهد. چون او احتمالا می گفت که عموویلی، همه ی بچه ها را قلقلک می دهد.اما بعد تصمیم گرفتم که به مامان بگویم. مامان کمی ساکت شد و بعد گفت : (( تو کار خوبی کردی که این حرف را به من گفتی. آیا تو به عمو ویلی گفته ای که دوست نداری تو را این طوری قلقلک بدهد؟))

گفتم: (( بله تا حالا چندبار به او گفته ام که تمامش کند، ولی او بازهم ادامه می دهد. ))

مامان گفت : (( وقتی تو به عموویلی می گویی که تو را قلقلک ندهد، او حق ندارد که باز هم این کار را بکند. بدن تو، مال تو است. هیچ کس حق ندارد تو را جوری قلقلک بدهد یا به بدنت دست بزند که تو دوست نداری . امشب یکبار دیگر این را با هم به عموویلی می گئوییم.)) مامان مرا بغل کرد و من به او گفتم که دیگر گرسنه ام و می خواهم شام بخورم.

وقتی از پله ها پایین می آمدم، دیدم که بابا و عمو ویلی با هم حرف میزنند . عموویلی به من نگاهی کرد و لبخند زد.

من هم لبخند زدم. عموویلی گفت:(( چطوری رفیق؟)) من از پله ی آخر، پایین پریدم و عموویلی به آرامی به پشت من زد و بعد شروع به قلقلک دادن اطراف گردن من کرد.

خودم را کنار کشیدم و گفتم : (0 نکنید! شما مرا خیلی قلقلک می دهید و من خوشم نمی آید . )) عموویلی یک قدم عقب رفت و گفت : (( خیلی خوب ! باشد! اینکه مسئله ای نیست. ))

بعد از شام، عموویلی از من پرسید: (( دوست داری با هم تخته نرد بازی کنیم؟ وقتی من مهره ی مشکی را حرکت دادم، عموویلی گفت : (( خیلی خوشحالم که به من گفتی دوست نداری تو را آن جوری قلقلک بدهم.)) نگاهم را پایین انداختم و صفحه ی بازی را نگاه کردم و سری تکان دادم. عموویلی گفت : (( دیگر این کار را نمی کنم))

سرم را از روی صفحه ی بازی بالا بردم و دیدم که عموویلی دست هایش را بالا گرفته است. عموویلی گفت : (( بزن قدش!)) من هم دستهایم را محکم به کف دست های او زدم. عموویلی غلتی زد و پاهایش را در هوا به هم کوبید و زد زیر خنده! او دستانش را باز کرد، لبخند زد و گفت : (( بابا، تو عجب بچه ی شجاعی هستی!)) من دوباره زدم زیر خنده و حسابی خندیدم. من عموویلی را خیلی دوست دارم.

بازدید 80 بار
Share

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

همکاران ما در کودک و نوجوان

             

     

                          

 

 

خدمات ارایه شده به سازمان‌ها

  • Melat
  • O 2deb08c0
  • Sepah
  • Bsaderat
  • Emdad
  • Naft
  • Zendand
  • سازمان ها
    ارائه سخنرانی و آموزش مهارت های زندگی برای ادارات و سازمان های دولتی و خصوصی
  • Mahdkoodak
    ارائه سخنرانی وآموزش مهارت های زندگی برای مهد کودک ها
  • Keshavarzi
  • Dad
  • Araffm
  • Sazman

    ساعت کاری ما :

    • شنبه - چهارشنبه :صبح 9:00 - 14:00  بعدظهر 16:00 - 21:00
    • پنجشنبه: صبح 9:00 - 14:00
    01732350794 / 01732320995 / 0937 962 9135

    if location 287561

    گرگان  خیابان ولیعصر نبش عدالت 22 مجتمع مروارید - طبقه 7  واحد2  

       017-32350794  if phone 1055012

    017-32320995    if phone 1055012

    0937-962-9135if phone 1055012

    مرکز آرام را دنبال کنید

    inestagram           telegram             if email social media 2481196